تبليغاتX
همیشه عاشق باشید - دختر...........

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384

دختر...........

 

من دختر تاريکيم؛که از ماه زاده شدودرسپيده دم يک صبح تاريک می ميرد

می خواهم آرام؛آرام ابليس شوم!
آری ابليس اين نام زيباتر است
می خواهم ابليس شوم تا در دل شب هر دم فرشته ای اسير کنم
او را بکشم؛گوشت تنش را تکه تکه کنم؛بخورم...........
سياه شوم ؛تاريک تر از شب
و.......                     منتظر بمانم
                                                  
                                                       تا تو بيايی
 
تو را اسير کنم؛گوشت تنت را تکه تکه کنم؛نه نمی خورم تو فرشته نيستی!
اما صبح در رورنامه می خوانيم:آقازاده ای که او هم مانند ساير آقازاده ها فرشته بود
توسط ابليسی ربوده؛گوشت پاک تنش تکه تکه وخورده شد....
و من باز هم منتظرم........
 
*********************************************************
من صدای پای آب را می شنوم
گوش می سپارم به باد!
و يادم می رود من روزی سکوت جاری برکه ها بودم
و يادم می رودعطر خوش زيستن را با خود آوردم
و يادم می رود من زن بودم!
و يادم می رود من زن هستم!
و گوش می سپارم به باد
اگرخدايم را ديديد به او بگوييد؛
من خسته ام ؛از زن ؛از خودم؛از نفس؛از همه
بگوييد مرا با خود ببرد
به کوچه؛باغ های آب
به جائی که زن نباشم؛به جائی که مرا از حيا نساخته باشند
                   به جائی که يادم رود روزی از نور بودم!
 
******************************************************
من تاوان گناه کدامين خدايانم؟که اين چنين سخت به مسلخ می روم...
من بايد از کدام آتش......کدام دريا ....بگذرم ....؟
 من از عدالت می ترسم ....واهيست
در نهايت زيستن مرگم را سوگند می خورم!
من از ابليس هم رانده ترم
نگاه کن....
چشمهايم را می بينی؟.....جز نفرت چيزی برايت ندارد
من يک گناهم !
گناهی که دانسته روی داد؛.....جز شرم چه گويم؟...
 
نوشته شده توسط یلدا در 14:2 |  لینک ثابت   •