تبليغاتX
همیشه عاشق باشید

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384

اگه شما............

اگه شمامطالب زیرروبخونیدوعمل کنید حتماً شادوپیروز وموفّق هستید:
 
*من ارباب زندگی خودهستم
*من درکانون زندگیم برقرار هستم
*دراین عیدنوروزمن تصمیم میگیرم به هرگونه رهائی آری گویم *
*من تسلیم نیروهای دگرگون کننده الهی هستم ومعبری گشوده برای انرژی اخلاق
*تجلی نیروهای بالقوه من موجودیت مرامعنا میبخشد.*
*من مخلوق خداوندهستم واستحقاق آنرادارم که دیگران بامن همراه با عشق ومحبت رفتارکنندومن هم همینطور وبرای خودودیگران احترام فراوانی قائلم.
*خداهمراه منست, ازاواحساس دوری وجدایی نمیکنم
*آنچه درزندگی من اتفاق می افتد ایمان،امید،وعشق رادرمن گسترش میدهد.
*ارتباط من باآگاهی بیکران راه رابرای تجلی اندیشه هایم مینمایاند.
*من به نیروهای شعوری خوداطمینان دارم.
 
من به همان اندازه خوشبخت هستم که خوشبختی درذهن خود بیافرینم وتصمیم به
نیکبختی رادرذهن بپرورانم
*احساس پشیمانی دائم ونگرانی ازرویدادهای احتمالی آینده  ازمخربترین احساسات منفی ام بشمارمی آیند.
*هنگامی که احساس ناراحتی میکنم ازخودسئوال میکنم چگونه میتوانم باتغییرنظراتم درامورمختلف ناراحتی خودرابرطرف نمایم؟سپس دراین راستا کارمی کنم تامشکلم حل شود
*هرچه تعهدخودرانسبت به چیزی بیشترکنم عشق وشوروحال بیشتری نسبت به آن چیزدرخوداحساس خواهم کرد.
*هرکاری انجام میدهم آن راباتعهد انجام می دهم
*بی هدف عاشق نمیشومو اگرهم روزی عاشق کسی باشم باوفاداری به اوعشق میورزم وهرانتخابی که میکنم به آن پایبندهستم.
*پرتوهای الهی برمن جاری میگردندومرارهبری میکنند، پس نگران هیچ چیز نیستم
*درجهان چیزی به عنوان آغازوپایان وجودندارد، زندگی امروز خودرا به شیوه ای میگذرانم که گویی همه چیز درهمین یکروزاست.
*من باکائنات موزون وهماهنگ هستم
من نفرت دیگران راباعشق پاسخ میگویم.این عشقی که بروزمیدهید به خودتان بازمیگردد وهدیه آن آزادی ورهائیست.
*من انرژی وقدرت خودرابه آسانی به دیگران منتقل میکنم وقدرتی راکه نیازدارم درکانون وجود خودمیابم.
برای امروززندگی میکنم، ازتمام وابستگیهای گذشته خود به عنوان بهانه ای برای شرایط امروز خود دست برمیدارم.
*به چیزهای پیش پا افتاده وکم ارزش زندگی توجه نمیکنم بلکه یادمیگیرم به درون بنگرم وسطوح بالاترآگاهی رابیابم.
 
                               الهی
 
توفیقم ده که بیش ازطلب همدردی، همدردی کنم
 بیش ازآنکه مرابفهمند دیگران رادرک کنم
بیش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم
زیرادرعطاکردن است که میستانیم ودربخشیدن است که بخشیده میشویم ودرمردن است که حیات ابدی می یابیم.
نوشته شده توسط یلدا در 22:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384

اگر...........

اگر دبير رياضي بودم ثابت ميکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم ميگذرد
 اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش ميکردم تا محلول با محبت شود
 اگر دبير ديني بودم ميدانستم بعد از خدا تورا ميپرستم
 اگر دبير جغرافي بودم ميدانستم خوش اب وهوا ترين جا آغوش گرم توست
_______
نوشته شده توسط یلدا در 22:52 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384

ارسطو

  
 
* در زندگی وقتی کاری برای انجام یا چیزی برای عشق ورزیدن یا بارقه ای برای امیدوار بودن داشتید ، آن گاه بدانید فرد شادی خواهید بود .
 
نوشته شده توسط یلدا در 22:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384

Ta ra neh ha

 

سلام به بهار به بهاری که به نام سیدالشهدا مزین شده است...

عید همه تون مبارک

نوشته شده توسط یلدا در 22:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384

</html>
<a href="http://top.vahidoffline.com/in.php?id=58">
<img src="http://top.vahidoffline.com/button.php?id=58" border="0">
</a>

نوشته شده توسط یلدا در 13:28 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم اسفند 1384

بروووووووووووووووووووووووو..................

برو ولي بدون اينجا يكي ميمرد برات
باور نكردي عشقشو وقتي قسم ميخورد برات
ميري برو ولي فقط اينو يادت باشه عزيز
اشك زلالتو جلو چشم غريبه ها نريز
هيچي نپرس فقط برو ولي فراموشم نكن
شمعمو آتيشم به پات برو و خاموشم نكن
 
 
گفت:((رفتني بايد رفت))...منم رفتم...چون بودن و نبودن من هيچ فرقي براش نداشت...!
رفتم چون او خواست اما صداي پاهام تا ابد توي گوشش خواهد ماند........
 
 
 
گفتي : محبت كن برو
گفتم : خداحافظ ولي
رفتم كه باورت بشه
دارم محبت مي كنم
 
 
 
     هميشه دلتون شاد باشه
 
 
    Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
نوشته شده توسط یلدا در 22:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم اسفند 1384

دخترای ناز

Ta ra neh ha

 

Ta ra neh ha

 

Ta ra neh ha

 

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

 

خوش به حال اونایی که امسال عید عروسک کادو می گیرن...من خیلی عروسک دوست دارم ولی همه بهم می گن: دختر !خجالت بکش تو دیگه بزرگ شدی باید به فکر انتخاب همسر باشی..........عروسک چیه؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط یلدا در 22:47 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم اسفند 1384

Omidvaram Sale Jadidet ro Ba 7 Sini az : 1)Salamat 2)Sarbolandi 3)Soroor 4)SarSabzi 5)Samimiyat 6)Sarkhoshi 7)Saadat Shoroo Koni (sale no ro be shoma pishapish tabrik migam ) Ba Arezooye 12 Mah Shadi , 52 Hafteh khandeh , 365 Roz Salamati , 8760 Saat Eshgh , 525600 Daghigheh Movaffagheiyat , 3153000 Sanieh Doosti  ( Happy New Year )
نوشته شده توسط یلدا در 13:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384

چه دوره زمونه ای شده........

نوشته شده توسط یلدا در 12:36 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384

سلام

نوشته شده توسط یلدا در 12:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384

مدرسه عشق

 
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم –
کوچک و بعید
در پی سودا نیست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
 
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب ها خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز دلها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید : هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل سبز
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
 
در مجالی که برایم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
 
 

 

نوشته شده توسط یلدا در 22:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384

امشب

امشب از آرزو پُرم ؛ ای کاش .....
 می شد از آرزو ترانه نوشت ....
و برای رسیدن مهتاب .....
 از ستاره تا سپیده جاده کشید ....
کاش در چشمان خسته ی من ....
 یک کوی عاشقانه می خندید .....
آه ؛ این جا ستاره ها سردند ....
هیچ کس در هوای عاطفه نیست ......
و کسی نیست تا بگوید باز ....
مَردم شهر قلبشان سنگی است ....
آه ؛ ای کاش شط دل بودم .....
 می چکیدم درون آدم ها ....
و صدا میزدم :
 " بیايید آی آدم ها ؛ عشق آورده ام برای شما
نوشته شده توسط یلدا در 22:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384

سال اولی ها...

        سلام به زوج های جوان که امسال عید اولین سالی که درکنار هم سال رو تحویل می کنن....

سلام به نامزدهای خوب که امسال عید واسه هم دیگه عیدی می برن.....

سلام به دختروپسرای خوشگل که تازه باهم آشنا شدن ومنتظرن که ماه صفر تموم بشه تا خانواده هاشون رو در جریان بذارن(البته به احترامی که برای این ماه می ذارین مطمئنم که خ.شبخت میشین..........)

Norouz

نوشته شده توسط یلدا در 21:49 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384

بهار

                       Happy New Year

 

چه لطيف و شگفت و نكته آموز است دعاي آغازين سال و نخستين خواسته ها يم در آستانه بهار !

 

يا مقلب القلوب والابصار ، يا مدبر الليل والنهار ، يا محول الحول والاحوال

 

حول حالنا الي احسن الحال

 

دست به دامن آسمان می شوم و از او ميخواهم كه مرا به دست محبتي كه بر سر قلب و روحم مي كشد ، بنوازد . ميخواهم شيوه باغباني كشتزار لحظه هايم را از او بياموزم تا امسال را به داس بيهودگي نسپارم ودر هجوم ملخهاي غفلت و گياهان هرز هواپرستي ، باغ وجودم را آفت زده و پژمرده نبينم .

 

از بهار آفرين و كاروان سالار قافله ليل و نهار ميخواهم ، چنانم كند كه روز و شبهاي سال را به خورشيد ايمان و ستارگان عمل صالح روشن كنم .خداي من ! به من تواني بخش كه آوندهاي وجودم قطره قطره خلوص و جرعه جرعه صداقت باشد و شكفتن و بالندگي را تجربه كند .

 

ميدانم كه معبود من ، مرا روحي شفاف و زلال عطا خواهد كرد و مرا به سرزندگي و شور عاشقانه رهنمون خواهد شد .

 

نوشته شده توسط یلدا در 21:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384

دختر...........

 

من دختر تاريکيم؛که از ماه زاده شدودرسپيده دم يک صبح تاريک می ميرد

می خواهم آرام؛آرام ابليس شوم!
آری ابليس اين نام زيباتر است
می خواهم ابليس شوم تا در دل شب هر دم فرشته ای اسير کنم
او را بکشم؛گوشت تنش را تکه تکه کنم؛بخورم...........
سياه شوم ؛تاريک تر از شب
و.......                     منتظر بمانم
                                                  
                                                       تا تو بيايی
 
تو را اسير کنم؛گوشت تنت را تکه تکه کنم؛نه نمی خورم تو فرشته نيستی!
اما صبح در رورنامه می خوانيم:آقازاده ای که او هم مانند ساير آقازاده ها فرشته بود
توسط ابليسی ربوده؛گوشت پاک تنش تکه تکه وخورده شد....
و من باز هم منتظرم........
 
*********************************************************
من صدای پای آب را می شنوم
گوش می سپارم به باد!
و يادم می رود من روزی سکوت جاری برکه ها بودم
و يادم می رودعطر خوش زيستن را با خود آوردم
و يادم می رود من زن بودم!
و يادم می رود من زن هستم!
و گوش می سپارم به باد
اگرخدايم را ديديد به او بگوييد؛
من خسته ام ؛از زن ؛از خودم؛از نفس؛از همه
بگوييد مرا با خود ببرد
به کوچه؛باغ های آب
به جائی که زن نباشم؛به جائی که مرا از حيا نساخته باشند
                   به جائی که يادم رود روزی از نور بودم!
 
******************************************************
من تاوان گناه کدامين خدايانم؟که اين چنين سخت به مسلخ می روم...
من بايد از کدام آتش......کدام دريا ....بگذرم ....؟
 من از عدالت می ترسم ....واهيست
در نهايت زيستن مرگم را سوگند می خورم!
من از ابليس هم رانده ترم
نگاه کن....
چشمهايم را می بينی؟.....جز نفرت چيزی برايت ندارد
من يک گناهم !
گناهی که دانسته روی داد؛.....جز شرم چه گويم؟...
 
نوشته شده توسط یلدا در 14:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384

عکسهای دیدنی...........

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

 

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

 

 

Ta ra neh ha

 

Ta ra neh ha

 

نوشته شده توسط یلدا در 13:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم اسفند 1384

 

 

خیلی قشنگه نه؟!

ازحامد ممنونم که اینقد باذوقه.........

نوشته شده توسط یلدا در 23:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم اسفند 1384

تو گفتی به قلب ساده ی من

تو گفتی به قلب ساده ی من

توگفتي به قلب پاره پاره ی من

توگفتي خیلی زیرکانه

 توگفتي با لبخندی عاشقانه

توگفتي یه هو، تو روی من

توگفتي به قلب خسته من

توگفتي ناگهان تو چشمام

توگفتي با حرفای عاشقانت

توگفتي واقعا مجنونانه

توگفتي عاشق ترینم

توگفتي مجنون ترینم

توگفتي آهسته به گوشم

   دوست دارم ...   دوست دارم ...   واقعا دوست دارم

نوشته شده توسط یلدا در 23:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم اسفند 1384

این کارو از حامد گرفتم

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

نوشته شده توسط یلدا در 23:9 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم اسفند 1384

یه مطلب جالب

                     

سلام

یه مطلب جالبیو توی مجله "موفقیت" خوندم جالب بود   برای شما هم نوشتم
 
توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن.
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت:
"این؛ منصفانه نیست!
چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟!
مگه یادت نیست؟!
ما هر دومون  توی یه معدن بودیم,مگه نه؟
این عادلانه نیست!
من خیلی شاکیم!"
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
"یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی  و مقاومت کردی؟"
سنگ پاسخ داد:
"آره ؛آخه ابزارش به من آسیب میرسوند."
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم."
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:
"ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه.
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست.
پس بهش گفتم :
"هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده!"
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم!
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن."
آره عزیز دلم!رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم.
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:"خوش اومدی"
و از خودمون بپرسیم :
"این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟"                           

 

نوشته شده توسط یلدا در 17:13 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم اسفند 1384

Ta ra neh ha

Ta ra neh ha

نوشته شده توسط یلدا در 17:8 |  لینک ثابت   • 

جمعه پنجم اسفند 1384

خدایا!

خدایا تو خودت می دونی اشکهایم نشانه چیست .

پس در این دل شکسته به دنبال چی هستی که هر لحظه غمی را بر آن ارزانی می کنی

خدایا تو خودت میدونی دنیای من با تو معنی پیدا می کنه پس چرا همیشه منو در برزخ زندگی بدون راهنما قرار میدی ؟

خدایا تو خودت از سر درون خبر داری و می دونی این بنده نمی تواند شکرت را به جای آورد پس راحتش کن تا در این شرمندگی نمونه.

خدایا ای یگانه محبوب دل غمگینم !

چه روزهایی برای تو گریستم و تو چشم بر اشکهایم بستی .

چه شبهایی با تو سخن گفتم اما تو مرا بدون پاسخ رها کردی .

چگونه ای .......؟

من هنوز در حیرتم که بهانه های این دل شوریده برای پیوستن به تو چیست ؟

با همه بدیهایم سوی تو آمدم تا مرا باز مورد رحمت خود قرار بدی . خدایا تو را به غروب جمعه که یاد آور حجت توست مرا رها نکن .

من بی تو هیچم
 
نوشته شده توسط یلدا در 21:28 |  لینک ثابت   • 

جمعه پنجم اسفند 1384

خداحافظي «افشين» از خوانندگي: مي خواهم زندگي عادي داشته باشم

خبرگزاري انتخاب : افشين خواننده ايراني مقيم لوس آنجلس در گفتگو با بي.بي.سي خبر از خداحافظي از دنياي خوانندگي داد.
به گزارش خبرگزاري «انتخاب»،‌ وي گفت: اين آلبوم در اصل دومين آلبوم اصلی و اخرين آلبوم من است. يک زمانی آرزويم اين بود که خواننده بشوم. امدم و خواننده شدم وبه چيزی که می خواستم رسيدم. عاشق اين کار هستم، اما در زندگی، موضوعی پيش آمده که مجبورم کارم را ترک و از آن خداحافظی کنم.
افشين ادامه داد: نمی توانم درباره اين پيش آمد زياد توضيح بدهم. اما می توانم بگويم که تصميم دارم يک زندگی عادی داشته باشم. چون به عنوان يک خواننده زندگی کردن واقعاً سخت است. دوست دارم مثل بقيه ازدواج کنم و يک زندگی
بی دردسر داشته باشم.
وي در واكنش به سخن مصاحبه كننده كه اين اقدام را «تكاندهده» خواند گفت: من واقعاً عاشق خوانندگی هستم و کارم
را واقعاً دوست دارم! ولی خوب در زندگيم يکی را دوست دارم که به خاطرش فکر کنم ارزش دارد از خودم و احساسات خودم بگذرم. چون به من گفته يا شغلت يا من!
افشين همچنين اعلام كرد كه بعد از دوران خوانندگي قصد دارد يک رستوران ايتاليايی متعلق به پدرش مشغول به كار
شود.
 
 
 
شاید دیگر دیر است
 
ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم
و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد
................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد
.................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
 
 
 
عبور از کوچه باغهای خاطره باز دلم را فشرد اما در آن سالهای دور کوچه باغها شکل دیگری داشتند برگهای سبز و جویهای روان در خاطرم مانده اما امروز برگها روی زمین ریخته اند و کسی نیست که آنچه را جمع کند و جرم آنها فقط و فقط زردی است راستی آن بوته عقاقی که شاخه ای از آن برایت چسده بودم هنوز سبز است و منتظر است تا شاخه ای از آن بچینند اما افسوس که دیگر این کوچه ها
..........بی عبور شده اند
و بازهم  در این کوچه ها تنها قدم می زنم تا شاید رد پایی از تو ببینم
 
 
 
نوشته شده توسط یلدا در 21:27 |  لینک ثابت   •